سال سالک هاست
این بشر غم زده
در اسارت
انتظار
سراب قوی سیاه ست ،
حریر کثیفی
نعل اسبی
ساخته ،
کنار سگ سیبیل های نیچه نما
همه دنبال برنده شدن
در این جنگ
بی پایان ،
من بدنبال
فلسفه ای بی هدف،
غرق نشدن
در داروی شمن تبار
ترد شدگان اگاه
همه تسلیم خرد
همه تسلیم خرد
در اعتصاب
بیانیه سکوت جهان
آری سکوت جهان
تاپاله گان همرنگ جماعت
منطق خاموش
بقای دفاع بیدار
منطق بیست ثانیه که هیچ
اهای ملت
اهای ملت
کار می برد
بیست میلیون سال
در این
سیاه چاله های احساس
حافظه کفتر جاهی اند
اغاز گر فرسودگی تلاش
در این سقوط شهر
آنسوی ایمان
بدون پاداش
احمقانه زیستن
انسان همیشه در چنگال
لذت ملااور در پی رنج
میدان انتقال
به نسل درمانگر بیمار
در این سنگ ریزه های تخیل
بی باورانه
گربه سفید ی را
در اوج بیداری دیدم
سری در گوشم کرد و گفت:
هیچ هیچ
راه فرار نیست
بگریز از دست این اهلی شدگان
نیشخند تلخی
بر چهره اش
آمیختم
آهای انسانیت
راهش کجاست
سگی سرم را گزید،
راهش کجاست
انسان
دنیایت مملو
از
اسیرگان
بی درون
بی هویت
در پی مالیات اعتماد
باید مرا بنشانند
در کشتی فیلسوفان
نه گناهی کرده ام
که بردارم
کنند
نه طاقت ماندم
را دارند
این بردگان
تو خیال مکن که من دیوانه ام
دیوانگیست
رهی برای گذر
با تنی بی رمق
از این جهان
((رضا سلطانی))
برچسب ها: رضا سلطانی , شاعر رضا سلطانی , اشعار رضا سلطانی
.: Weblog Themes By Pichak :.
























