
نیمه جانی بر کف
کوله باری بر دوش
مقصدی بی پایان
قرن ها پشت افق
سحری سرگردان
که در آن آتش کم نور نگاهی تنها
سینه ساکت صحرای سحرگاهی را
مثل یک آینه رو به برهوت
پی سوسوی نگاهی دیگر
بی ثمر می کاود.
وحشتنی بیگانه در سراپای وجود
لذتی پر آشوب پای محراب سجود
در دل ویرانی، آخرین دلخوشیم
چشم ویرانگر توست
خسته از جنگیدن
آخرین فرصت صلح
عشق عصیانگر توست.
کاش غیر از من و تو
هیچ کس با خبر از ما نشود
نوبت بازی ما باشد و دیگر هرگز
نوبت بازی دنیانشود.
((افشین یدالهی))
برچسب ها: اشعار افشين يداللهي , شاعرانه افشين يداللهي , شعر ناب , شعر های زیبا

روزی که برای اولین بار
تو را خواهم بوسید
یادت باشد
کارِ ناتمامی نداشته باشی
یادت باشد
حرفهای آخرت را
به خودت
و همه
گفته باشی
فکرِ برگشتن
به روزهای قبل از بوسیدنم را
از سَرَت بیرون کن
تو
در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری
که شباهتی به خیابان های شهر ندارد
با تردید
بی تردید
کم می آوری
((افشين يداللهي))
برچسب ها: شعر ناب , اشعار افشين يداللهي , شاعرانه افشين يداللهي , عکس نوشته عاشقانه

لعنت به تو
که بي رحم ترين سلاح کشتار جمعي دنيا
چشم توست
لعنت به تو
که نفريني ترين بوسه ي جهان را داري
لعنت به تو
که وقتي عاشق مي شوي
به خودت هم رحم نمي کني
و نفرين به من
که در برابر همه ي اينها
تاب مي آورم
ما
شيطاني ترين سرنوشتِ عاشقانه را
به خدا
تحميل کرده ايم
((افشين يداللهي))
برچسب ها: اشعار افشين يداللهي , شاعرانه افشين يداللهي , شعر ناب , شعر زیبا

تا آخر عمر
درگير من خواهي بود
و تظاهر مي کني که نيستي
مقايسه تو را
از پا در خواهد آورد
من
مي دانم به کجاي قلبت
شليک کرده ام
تو
ديگر
خوب نخواهي شد
((افشين يداللهي))
برچسب ها: اشعار افشين يداللهي , شاعرانه افشين يداللهي , شعر ناب , شعر زیبا
.: Weblog Themes By Pichak :.
























