
ماجرای دل گم گشته ی بی نام و نشان
هر که را باز نمودیم نشانی به تو داد
((امیر خسرو دهلوی))
👇👇👇
برچسب ها: امیر خسرو دهلوی , شعر شب , شعر دل , شعر دلتنگی

یک سینه پر از قصه ی هجر است، ولیکن
از تنگدلی طاقتِ گفتار ندارم
((امیر خسرو دهلوی))
👇👇👇
برچسب ها: امیر خسرو دهلوی , عکس دلتنگی , شعر دل , شعر دلتنگی

نگارا چون تو زیبا کس ندیده ست
چنان رویی ، نگارا ، کس ندیده ست
نهان می دار از من خویشتن را
چنین خود آشکارا کس ندیده ست
بیا امروز تا سیرت ببینم
مگو فردا که فردا کس ندیده ست
تماشا می کنم در باغ رویت
وزین خوشتر تماشا کس ندیده ست
ز آب دیده پیدا گشت رازم
بدینسان آب صحرا کس ندیده ست
مرا گویی که دل بر جای خود دار
دل عشاق بر جا کس ندیده ست
ز خسرو دل که دزدیدی بده باز
مگو دیده ست کس یا کس ندیده ست
((امیر خسرو دهلوی))
👇👇👇
برچسب ها: امیر خسرو دهلوی , شعر شب , شعر دل , شعر دلتنگی

برون آ از دلم جانا و یا نزدیک خویشم خوان
که نزدیکست از دوری که جان من برون آید ...
((امیر خسرو دهلوی))
👇👇👇
https://t.me/mohammadshirinzadeh
برچسب ها: امیر خسرو دهلوی , کانال تک بیتی , شعر جان , شعر مرگ

خیالَت داند و چشمِ مَن و غَم
که هر شَب در چه کارم با دلِ خویش...
((امیر خسرو دهلوی))
https://t.me/mohammadshirinzadeh
برچسب ها: امیر خسرو دهلوی , شعر شب , شعر دل , شعر دلتنگی

در دیده ی من
جمله خیال اند و تو نقشی
بر خاطر من
جمله فراموش و تو یادی . . .
((امیر خسرو دهلوی))
برچسب ها: امیر خسرو دهلوی , شعر عاشقانه , جنلات عاشقانه , شعر

زمانه شکل دگر گشت و رفت آن مهربانیها
همه خونابه حسرت شدست آن دوست گانیها
عزیزانی که از صبحت گران تر بوده اند از جان
چو بر دلها گران گشتند بردند آن گرانیها
نشان همدمان جایی نمی بینم، چه شد آری
زمانه محو کرد از سر دگر ره آن گرانیها
کنون در کنج مهمان زمین اند آنکه دیدستی
پریرویان زیور کرده را در میهمانیها
چو مشک ما همه کافور شد از سردی عالم
جوانان را ز ما دل سرد شد کو آن جوانیها
وگر سوزیم در عالم کسی دلسوز ما نبود
زبس کز مهربانان رفت سوز مهربانیها
مخند، ای کامران عشق، بر تلخی عیش من
که من هم داشتم اندازه خود کامرانیها
کسی کامروز در شادیست فردا بینیش در غم
نوید ماتم غم دان نوا و شادمانیها
به نقد خوشدلی مفروش ده روز حیات خود
که خواهد رایگان رفتن متاع کامرانیها
غم آرد یاد شادیهای رفته در دل خسرو
چو یاد تندرستی و زمان شادمانیها
((امیرخسرو دهلوی))
برچسب ها: غزلسرا , امیر خسرو دهلوی , اشعار امیرخسرو دهلوی , شعر ناب

مرا در دیست اندر دل که درمان نیستش یارا
من و دردت، چو تو درمان نمی خواهی دل ما را
منم امروز، و صحرایی و آب ناخوش از دیده
چو مجنون آب خوش هرگز ندادی وحش صحرا را
شبت خوش باد و خواب مستیت سلطان و من هم خوش
شبی گر چه نیاری یاد بیداران شبها را
ز عشق ار عاشقی میرد، گنه بر عشق ننهد کس
که بهر غرقه کردن عیب نتوان کرد دریا را
بمیرند و برون ندهند مشتاقان دم حسرت
کله ناگه مبادا کج شود آن سرو بالا را
به نومیدی به سر شد روزگار من که یک روزی
عنان گیری نکرد امید، هم عمر روان ما را
مزن لاف صبوری خسروا در عشق کاین صرصر
به رقص آرد چو نفخ صور، کوه پای بر جا را
((امیرخسرو دهلوی))
برچسب ها: امیر خسرو دهلوی , اشعار امیرخسرو دهلوی , امیرخسرو دهلوی , شعر ناب

ناله را،
هر چند میخواهم که پنهان بَرکِشم،
سینه میگوید که من،
تنگ آمده ام
فریاد کن...!
((امیر خسرو دهلوی))
برچسب ها: شعر کوتاه , امیر خسرو دهلوی , اشعار امیر خسرو دهلوی , عکس نوشته
.: Weblog Themes By Pichak :.

























